خرید بک لینک
خداروشکر پسرکه جانم الان وارد 9 ماه شده و بلند میشه و وامیسته و فضولیاش چندین برابر شده و به همون اندازه و حتی صدبرابر بیشتر شیرینیاش خوشمزه تر.... اونقدری که وقتی میخوابه دلم براش تنگ میشه .... گاهی

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

خب خب امسال دومین سالیه که ماه رمضون خونه خودمونیم و من همچنان روزه نمیگیرم خخخخخ میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست! خب من که سال اول نتونستم بگیرم سال دومم نمتونم خدا بخیر کنه از سال سومپارسال در چه

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

خداجووووونم شکرررت23 روز از ماه رمضان جان میگذره و من چقدر تفاوت رو احساس میکنم!!!!! تفاوت امسال و پارسال رو میگم!یادمه پارسال اینقده بهم سخت میگذشت که همه اش میگفتم خدایا کی ماه رمضون تموم میشه... آخ

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

حدود دو هفته قبل افطار و شام منزل مادرشوهرجان به سر میبردیم که بعد از جمع کردن سفره من با وجود اصرااار های فراوان مادرشوهر مبنی بر نگهداشتن کوچولو و نشستن ظرفا باز منه چشم سفید رفتم پای سینک و شرو کرد

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

تولد همسر جان به شکل کاملا سورپرایزانه و خوشحال کننده برای همسر ^_^

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

6/ 6/ 98 پنجمین سالگرد عقد من و همسری شد جشنن عروسی جاری و برادرشوهر^_^مناسبتای ما همش مصادف شده ......19 مرداد که روز عروسیمون بود شد روز تولد پسرمون. 6 شهریورم که روز عقدمون بود شد عروسی برادرشوهر..

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

این روزها........ از بس که فکر کردم...... به ادامه تحصیل ..... خوندن یا نخوندن ارشد....... به کلاس برداشتنای پر از زحمت ..... به این همه رفتنهای بیخودکی و بیفایده به اداره نهضت....... به این آزمونها.... به این همه استخدامی که یکیشم شامل حال من نشده...... اوووووووففففففففففف دارم دیوانه میشم...... سرم منفجر نشه خوبه........... حس یک سرخورده

خدایاااااااااااااا با همه اینا خیلی دوست دارم ...... شکرررررررررتتتتتتتت

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

صفحه بندی